آنچه روحِ آدمی را به نسبتِ جسمش برتر می کند و آنرا والاتر و حتا قدرتمندتر می نماید تاثیرگذاریِ بسیار بیشتر یا باز کنم تاثیرگذاریِ بر روح و جسم، یعنی اعمالِ روحانیِ انسان هم در زندگی دنیوی یا جسمانیِ او می تواند تاثیرگذار باشد و هم در حیطه ی روح او و حیطه ی روحانیِ وجودش اما اثر گذاریِ اعمالِ جسمانی جز بر جسم و مادیات بر چیزِ دیگری نمی تواند اثرگذار باشد و این است که بسیار اعمال و اثراتِ جسمانی پست تر و محدودتر و بسته تر و هیچ تر از روحِ اوست و این آگاهی و روح اش است که می تواند او را به قله هایِ والا و دست نیافتنیِ انسانی و حتا غیرِ انسانی می رساند و چه تعداد انسان اصلن می توان یافت که آگاهانه به روح و اعمالِ روحانی و همینطور به خوشتن و فکر کردن یعنی مقوله ی فکر کردن به عنوانِ یک مبحثِ فکری در مغز صورت گیرد و به فکر کردن فکر کند که چیست! و چه قدرتِ بی وصفی دارد مغزِ آدمی و چه توانایی برجسته ای است رسیدن به نقطه ای که بتوانی آگاهانه بر روی احساسات که بخشِ پستِ وجودِ آدمی است چرا که چیزی با صلابتِ "منطق" در مغزِ آدمی موجود است و من شخصن احساسات را زیرِ پا گذاشتم، نادیده گرفتم و با منطقم تا این لحظه پیش رفتم و جدن که احساسات می تواند عاملِ پست شدنِ آدمی تا حدی که از حیوانات آنرا پست تر کند پیش ببرد.
"منطق و فکر کردن و استفاده از قدرتِ تعقل و پس از آن اختیار"چه قدرتِ بی وصفی دارد در جامه ی عمل پوشاندن به خواسته های ناب و برجسته ی روحِ انسانی و فقط کمی متحملِ ریاضت شدن می طلبد گُذَر از مرزِ احساسات و پیشبُردِ زندگی و دستیابی به اهدافِ والا مرتبه با گذر از احساسات و صلابتِ فکر و منطق، شاید فکر و منطقی برتر یا اصلن در بکارگیریِ آن مُعجِز تر و منحصر به فرد بودن. این یافته های من تا این لحظه ست که در این مبحث به اینگونه خلاصه وار و سطحی بیان شد;)
همانقدر که زمان ما را محدود کرده ست که گاهی همه این را تجربه نمودند که زمان دستِ آنها را بسته است(رفتنِ رَهِ صد شبِ در یک شب!) غافل از اینکه ارزشِ زمان به همین است که در لحظه چیزی را از دست نمی دهی و فقط این یک روند و تصمیم و صبر و یک روند است که آدمی را به هــــر هدفی که بخواهد می رساند و تنها ابزاری که او را به این امر مسلط کرده همین زمانی ست که بسیاری از آن احساسِ خفقان یا محدودیت می کنند غافل از اینکه بازی هستی را در دست گیرند در بازی هستی غرف و محو می شوند..