تهوع!
ساعت سه. ساعت سه برای هرکاری که آدم می خواهد بکند یا خیلی دیر است یا خیلی زود. لحظه ای غریب در بعد از ظهر. امروز تحملناپذیر است.
آفتابی سرد گرد و خاکِ شیشه های پنجره را سفید می کند. آسمانی رنگ پریده با لکه های سفید. امروز صبح جویها یخ بسته بود.
نزدیکِ بخاری، به حالتی کند مشغولِ هضم هستم. از پیش می دانم که امروز هدر رفته است. کارِ مفیدی شاید مگر بعد از تاریک شدنِ هوا نخواهم کرد . . .
+ نوشته شده در شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱ ساعت 6:18 PM توسط بهمن صادقی
|