.
 انسان در شکلِ معمولِ خویش اول شخص زندگی می کند، می بیند، فکر می کند و رفتار می کند

موضوع از جایی تغییر می کند که این زندگی یک زندگیِ اول شخص در شکل فرم است یا در محتوا

 و اینکه انسان نمیتواند سوم شخص یا همان دانای کل باشد

 و جدال از همینجا آغاز میشود

 خیلی پیچیده است

 شاید هم ساده باشد و به نظرِ من اینگونه میرسد که مفهومی پیچیده ست

 شاید نوعی ادراکِ متفاوت

 یا دیدی متفاوت

 اما چه آزار دهنده است که ما با باورهای خویش زنده ایم و زندگی می کنیم

 حکمِ فرزندی را دارد که نطفه اش حرام است

 حرامِ وجودی و انسانی

 او پدرِ خویش را همیشه پدر می داند در حالی که خدا آگاه است پدر حقیقی او کجاست و چه می کند

 اما آن فرزند سال های سال با این باور زنده است که پدری که در حقیقت پدرش نیست پدر اوست

این موضوعی ساده است

 اما جایی مسئله خیلی فاجعه برانگیز می شود که ما هم یا هر انسانی باور هایی دارد که از حقیقتِ آن نا آگاه است

 و این برای همه هست

 تلخِ تلخ 

 این عینِ تراژدی ست

 اصلن معنای تراژدی همین است

 درست ترین تعریف از تراژدی همین است

 و در این حالت زندگیِ هر انسانی تبدیل به تراژدی می شود

 ما هر کدام یک تراژدی هستیم یا به آگاهی می رسیم یا نمی رسیم

 و هر دویِ اینها تلخ است ... خیلی تلخ

تلخ تر از هر زهری...